کنگره 5400 شهید استان کردستان

www.Kongereh5400.ir

  • افتتاح 3 کارگاه تولید ماسک توسط سپاه در سنندج
  • سردار شهيد محمد جمال صالحي فرمانده گردان جندالله سپاه سقز
  • «فرهنگ ایثار و شهادت»؛ از مقاومت در «دفاع مقدس» تا مبارزه با «کرونا»
  • عملياتی در تاريخ پنجم اسفند 1364 ش با رمز يااللَّه
  • افتتاح 3 کارگاه تولید ماسک توسط سپاه در سنندج

    3 کارگاه تولید ماسک توسط سپاه در راستای مقابله با شیوع ویروس کرونا، با حضور فرمانده سپاه بیت‌المقدس کردستان در سنندج افتتاح شد.

  • سردار شهيد محمد جمال صالحي فرمانده گردان جندالله سپاه سقز

    ساده زندگي مي‌كرد و از تجملات دوري مي‌جست. كمتر حرف مي‌زد و بيشتر مي‌انديشيد در سلام كردن پيشي مي‌گرفت.

  • «فرهنگ ایثار و شهادت»؛ از مقاومت در «دفاع مقدس» تا مبارزه با «کرونا»

    ایستادگی ملت ایران، در دوران هشت سال دفاع مقدس ثابت کرد که فرهنگ ایثار و شهادت می‌تواند راهگشای مشکلات ما باشد؛ حتی پس از دوران دفاع مقدس.

  • عملياتی در تاريخ پنجم اسفند 1364 ش با رمز يااللَّه

    عمليات افتخارآفرين «والفجر9» درمنطقه شرق سليمانيه در جبهه شمال غرب به فرماندهي سپاه پاسداران با هدف نزديك شدن به شهر سليمانيه عراق و مقابله با تجمع نيروهاي عراق در فاو آغاز شد.

افتتاح 3 کارگاه تولید ماسک توسط سپاه در سنندج
سردار شهيد محمد جمال صالحي فرمانده گردان جندالله سپاه سقز
«فرهنگ ایثار و شهادت»؛ از مقاومت در «دفاع مقدس» تا مبارزه با «کرونا»
عملياتی در تاريخ پنجم اسفند 1364 ش با رمز يااللَّه
«

سردار شهيد محمد جمال صالحي فرمانده گردان جندالله سپاه سقز

»

تاریخ ارسال : سه شنبه 20 اسفند 1398 / 10:03|کد خبر : 1895|بازدید ها : 200

خبر » سردار شهيد محمد جمال صالحي فرمانده گردان جندالله سپاه سقز

سردار شهيد محمد جمال صالحي فرمانده گردان جندالله سپاه سقز

به گزارش خبرنگار کنگره 5400 شهید استان کردستان، گرچه سن و سالی از عمرت نگذشته بود، ولی سرد و گرم روزگار را با تمام وجود چشیده بودی، ایمان راسخ، رشادت و شجاعت مثال‌زدنی و گام‌های استوارت تو را از دیگر هم سن و سالانت متمایز ساخته بود، درس مبارزه را در مسجد محل آموخته و مسجد اولین سنگری بود که در آن پا نهاد، در آغازین روزهای حماسه بااراده آهنین در جبهه سوار به‌خوبی درخشید تا جایی که یاران هم‌سنگرت به عزم راسخ و وجود لبریز از ایمانش به خدا غبطه می‌خوردند و باافتخار از وی سخن می‌گفتند.

 

شهيد محمدجمال صالحي در سال 40 در بيجار متولد شد، در سال 47 به مدرسه رفت و تا پايان سال دوم دبيرستان درس خواند.

 

وي در سال 54 مادرش و در سال 55 پدرش را از دست داد و در سال 58 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بيجار درآمد و بعد از فراگيري آموزش هاي لازم همراه جمعي از برادران به جبهه سومار اعزام شد.

 

شهيد صالحي در دي ماه 1360 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان سقز منتقل شد و با توجه به مهارتي كه در كاربرد انواع سلاح هاي سبك و سنگين داشت، مدتي مسوول آموزش سپاه سقز شد و سپس مسووليت تخريب واحد عمليات آنجا را پذيرفت.

 

وي مدتي بعد به دادستاني انقلاب اسلامي شهرستان سنندج رفت و در اواخر سال 1361 مجددا به سپاه سقز بازگشت.

 

شهيد صالحي چند ماهي در ترابري كار كرد، سپس به واحد عمليات پيوست در همين راستا به خاطر شايستگي و شجاعت سرشاري كه از خود نشان داد به سمت فرمانده گردان جندالله سپاه سقز منصوب شد.

 

وي اسفند 1362 در يك درگيري با نيروهاي ضد انقلاب در يكي از مناطق سقز از ناحيه صورت مورد اصابت گلوله قناسه ضد انقلاب قرار گرفت و به شهادت رسيد.

 

شهيد محمد جمال صالحي و جوانان نسل اول انقلاب كه دوران خفقان و سركوب ستم شاهي را تجربه كرده بودند، پس از پيروزي انقلاب اسلامي با شروع جنگ عراق مجبور شد به جاي سازندگي كشور، خود را براي مقابله با جنگ ناخواسته دشمن آماده كنند.

 

وي در نهايت سادگي زندگي مي كرد و از تجملات دوري مي جست سمت ها را وسيله تكبر و خود برتربيني قرار نمي داد و در همه پست ها متواضعانه رفتار مي كرد.

 

وي در هنگام نبرد اعتماد به نفس و سخاوت عجيبي داشت، بيشتر حقوقي كه از سپاه مي گرفت به تهيدستان و محرومان مي داد يا صرف خيرات مي كرد.

 

در عملياتي كه منجر به شهادت او شد بيسيم چي گردان را كه تنها فرزند خانواده بوده است، مجبور مي كند از محل درگيري خارج شود.

 

شهيد صالحي هميشه در فكر شهادت بود و شهادت را عروسي خود مي دانست به طوري كه چند ساعت قبل از شهادت خود يك دست لباس تازه سپاهي را از تداركات سپاه سقز مي گيرد و مي پوشد.

 

وقتي يكي از دوستانش او را در لباس تازه مي بيند تعجب مي كند و از او علت را مي پرسد، شهيد جواب مي دهد كه امروز مي خواهم داماد شوم.

 

قاتل شهيد در خصوص شجاعت و مردانگي شهيد مي گويد: بعد از آنكه من جمال را مورد هدف قرار دادم، دوستانم خواستند كه جنازه او را تكه تكه كنند اما من اين اجازه را به آنها ندادم به دليل اينكه از شجاعت و دلاوري جمال خوشم آمد.

 

مزارشهيد محمد جمال صالحي در گلزار شهداي شهرستان بيجار است.

 

 

خاطرات

محمد کاظم مراغه ای:

شب در آسایشگاه خوابیده بودم که ناگاه صدای گریه و زاری مرا بیدار کرد بیدار که شدم دیدم شهید صالحی در گوشه ای از اطاق نشسته و گریه می کند، نزدش رفتم و گفتم: جمال چرا گریه می کنی؟ گفت: چیزی نیست به حال خودم گریه می کنم از وقتی که به سقز اعزام شده ام در اکثر عملیات ها شرکت  می کنم ولی نمی دانم که چرا خدا مرا قبول نمی کند و شهادت در راه خودش را نصیب من نمی سازد. آری جمال به این دلیل گریه و تضرع می کرد. هفت روز بعد از این موضوع هنگامی که جمال و چند تن از همرزمانش از عملیات پاکسازی روستای نزان بر می گردند، در میان راه در محاصره نیروهای ضد انقلاب می افتند و شهید صالحی با اراده ای مصمم سعی می کند که نیروها را به نحوی که از محاصره بیرون آورد. این نکته قابل تأمل است که بی سیم چی گردان تنها پسر خانواده می باشد. شهید صالحی به دلیل اینکه آسیبی به ایشان نرسیده و سالم به آغوش خانواده بازگردد بی سیم را از او گرفته و خود بر دوش می گیرد و به هدایت عملیات می پردازد.

 

فردای آن روز که برای انتقال جنازه ها رفته بودیم دیدیم که آن عوامل پست جمال را از ناحیه سر و کلیه اعضای بدن مورد اصابت گلوله قرار داده و به شهادت رسانده اند و قاتل ایشان که بعداً دستگیر می شود در سخنان خویش اعتراف می نماید که چندین بار قصد داشتند جمال را ترور نمایند.

 

 

انتهای پیام/